پيام
+
"من عادت کرده ام به حرف مردم !
به اين که به من بگويند "بي خيال" !
به اين که به خنده هاي بلندم، لبخند بزنند و با حسرت بگويند :
" غم نداري ؛ نه ؟ "
به اينکه از دست شيطنت هايم کلافه شوند و حتي زير لب فحشي بدهند !!
به اين که مرا " سنگدل " بخوانند
و بگويند " دل نداري مگر ؟ "
اما هيچ کدام از اين مردم در خلوتم نيستند
که ببينند اين دل سنگي چگونه بي تابي مي کند !
بهانه مي گيرد و دمار از روزگارم درمي آورد
داش هادي
93/3/7
2-از هر دري سخني
مجبورم هرشب دستش را بگيرم و با او قدم بزنم !
برايش شعر بخوانم تا حواسش را پرت کنم !
به او وعده هاي محال بدهم تا خوابش ببرد !
کسي نيست ببيند ، براي آرام کردنش
گاهي " من " کافي نيستم
موسيقي کافي نيست
شعر کافي نيست ...
کسي بايد مي بود ...
دستي به سر احساسم مي کشيد
تا بزرگ شود !
کسي بايد ...
براي دلم " پـدر " مي شد اين روزها !!
2-dard del
@};-